ديگران عارف، روٴياپرداز و پيشگو؛ برخي دانشمندان خوبي بودند و برخي دانشمندان خيلي خوبي نبودند؛ برخي آزمند و دنياپرست بودند و برخي بياعتنا به دنيا و گشادهدست.
مهمترين مركزهاي تفكر كيمياگري در اين عصر در ايتاليا و انگلستان بود.
الف. ايتاليا. اهميت اجتماعي كيمياگري درآثار حقوقدانان، اعم از كليسايي و غيركليسايي، انعكاس يافته است. روشن است هر فني كه امكان دهد فلزات كم بهار فوراً يا درآينده به فلزات گرانبها تبديل شوند، سازمان اقتصادي جامعه را متزلزل و ساختار سياسي آن را سست خواهد كرد. به علاوه، يك چنين امكاناتي مورد بهرهبرداري شيادان قرار خواهد گرفت. عجيب نيست اگر متكلمان مذهبي و حقوقدانان گوش به زنگ بودند.
اولدرادو دا پونته رسالهاي نوشت و در آن نظريات موافق و مخالف دربارهٴ كيمياگري راگرد آورد و نتيجه گرفت كيمياگري فني مشروع است. آلبريكو دا روشياته نويسندهٴ غير كليسايي ديگر و جوواني داندرئاي عضو كليسا نيز آثار مشابهي نوشتند. پيداست كه اين افراد عقيده داشتند تبديل فلزات كمبها به طلا، اگر هم دشوار باشد، امكانپذير است؛ بااين همه، آنان امكان وجود دعاوي دروغ را هم پذيرفتند و نتيجه گرفتند كه ساختن طلا، اگر طلاي خالص باشد، كار غلطي نيست؛ ولي ترويج طلاي تقلبي شرارت است.
چيچو داسكوليِ اخترگو در منظومهٴ آموزشي خودش دربارهٴ كيمياگري سخن گفت. براي ذهني كه انباشته از گرايشهاي اخترگويي است و تقريباً براي همهٴ اذهان معاصر وي، كه كمابيش همينطور بودند، نظريههاي كيمياگري تنها مورد خاصي از دگرگوني در طبيعت بود كه به همان اندازهٴ موارد ديگر ميتوانست مطلوب يا ممكن باشد.
يك پزشك فرارايي به نام پييترو بوئو در حدود سال 1330 كتاب مفصلي در كيمياگري نوشت، به نام مرواريد گرانبهاي نو. در آن هيچ مطلب تازهاي نبود و به علت نداشتن قدرت تميز و استيلاي باورهاي كليسايي راه به جايي نداشت، ولي گزيدهٴ با ارزشي بود از معلومات موجود در آن زمان.1
ب. انگلستان. ماهيت كيمياگري در انگلستان با ايتاليا تفاوت زيادي
دارد. در انگلستان چيزي از توجه قانوندانان به كيمياگري نميشنويم، نه از
جلوگيري از سوء استفادهٴ كيمياگران و نه از انسانگرايان كه بهنام تمدن و عقل سليم با كيمياگري مبارزه كنند. تعدادي رسالههاي كيمياگري دراين عصر بهقلم انگليسيها نوشته شد:
كيمياگري درست منسوب به رابرت يوركي (ولي